شبکه یک - 14 آذر 1404

۱۶ آذر، چگونه جهانی شد (سنگسار "شیطان بزرگ" در صد کشور جهان)

دانشگاه علامه طباطبایی - نشست (۱۶ آذر؛ یانکی برو گم شو) - روز دانشجو - ۱۳۹۸

بسم‌الله الرحمن الرحیم

محضر برادران و خواهران عزیزم عرض سلام می‌کنم.

دوستان این جلسه را در بزرگداشت ۱۶ آذر سال ۳۲ و مقاومت دانشجویی و شهدای دانشگاه در آن دوران برگزار کردند که موضوع بحث مقاومت و جنبش دانشجو است. می‌دانید که ۱۶ آذر یک حرکتی در دانشگاه تهران بعد از کودتای آمریکایی انگلیسی ۲۸ مرداد سال ۳۲ بود. این حرکت دو سه ماه بعد از کودتا بود که آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها دولت ملی یعنی دولت مصدق را سرنگون کردند و مصدق و کاشانی بازداشت شدند. انگلیسی‌ها دوباره برگشتند و نفتی که ملی شده بود یا داشت ملی می‌شد، دوباره با کنسرسیوم به خزانه آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها برگشت. از بعد از کودتا، آمریکا که قدرت سلطه‌گر دوم در ایران بعد از انگلیس بود، کم‌کم سلطه اول شد؛ یعنی ارباب اول ما شد و انگلیسی‌ها در کنار آن‌ها بودند و یک ربع قرن دیگر به غارت ایران و تحقیر ایران و به اسارت ادامه دادند تا این که با انقلاب سال ۵۷ یعنی انقلاب اسلامی، این‌ها از کشور اخراج شدند.

توطئه‌ها ادامه دارد. دشمنان همان‌ها هستند؛ همان آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها، صهیونیست‌ها، عوامل رژیم سلطنت و گروه‌هایی از این قبیل که همچنان تلاش می‌کنند که به ایران برگردند. ۱۶ آذر سال ۳۲ یک جنبش ضد استعماری و ضد استبدادی بود. بعد از این که نماینده سفارت انگلیس بعد از کودتا به ایران آمد که روابط تقریبا قطع شده ایران و انگلیس را دوباره برقرار کنند و به کشور برگردند و مستقر بشوند، دانشجویان تظاهرات کردند و با شعارهای ضد انگلیسی، ضد آمریکایی و ضد پهلوی و ضد سلطنت درگیر شدند و مسائلی که در ۱۶ آذر اتفاق افتاد پیش آمد. به خصوص که قرار بود دو روز بعد معاون رئیس‌جمهور آمریکا (نیکسون) که در آمریکا رئیس‌جمهور شد بیاید. او هم آمد که قرار بود بیاید تا بازخورد کودتا، سرکوب‌ها، کشتارها و شکنجه‌ها را ببیند و به آمریکا برگردد که اعلام کند کودتا موفقیت‌آمیز بوده است و جریان‌های ملی و مذهبی و همینطور جریان‌های چپ که معمولا با روسیه شوروی بودند، همه دیگر سرکوب شدند و ایران دوباره برای ماست.

آن تظاهرات هم اعتراض به دربار و کودتا و شاه بود، هم اعتراض به انگلیسی‌ها بود که آمده بودند روابط را برقرار کنند تا دوباره غارت نفت و غارت کل کشور شروع بشود؛ هم اعتراض به سفر معاون رئیس‌جمهور آمریکا بود که قرار بود به ایران بیاید و می‌خواستند در دانشگاه تهران به او دکترای افتخاری بدهند؛ یعنی از آمریکا تشکر کنند که اینجا کودتا کردید و با پیام رئیس‌جمهور آمریکا آمد که ما می‌خواهیم وام بدهیم، به شما کمک کنیم، مشکلات اقتصادی شما را حل کنیم و می‌خواهیم به شما حقوق بشر، آزادی، پیشرفت، توسعه، وام، رفاه، دموکراسی و این حرف‌ها بدهیم! خب دانشجویان جزو اولین صفوفی بودند که با آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها و با شعار برو گم شو در سطح دانشگاه و خیابان‌های تهران با این‌ها درگیر شدند.

حالا ما سعی می‌کنیم در این فرصت هم به چند جنبه تاریخی اشاره کنیم و هم به چند پرسش امروز توجه بدهیم. ممکن است در ذهن بعضی‌ها این باشد که حالا یک حادثه‌ای ۷۰ سال پیش اتفاق افتاده و تمام شده است؛ آن مسئله‌ای تاریخی و مشمول مرور زمان بوده است؛ یعنی ما امروز مسئله‌ای به نام استکبار و استقلال و مقاومت و این‌ها نداریم و این‌ها دیگر مسائل امروز ما نیستند! این خطای نخست و خطای بسیار بزرگ است. واقعیت این است که دقیقا همان کسانی که سال ۳۲ کودتا کردند و کشتار کردند و بعد از آن ساواک را تشکیل دادند و شکنجه‌ها و دیکتاتوری ایجاد کردند، همین‌هایی که الان هستند همان‌ها هستند.

این قضایایی که در مسائل 5+۱ و تحریم و هسته‌ای و این‌ها است کار همین‌ها است؛ همان‌ها هستند. دشمنان عوض نشده‌اند؛ دشمنان ملت ایران و ملت‌های دیگر در منطقه تغییر نکرده‌اند. بنابراین این تصور که مسائل استکبار و استعمار و این‌ها تمام شده است و ما الان مشکلی نداریم و این به مسائل مربوط به دوره‌های قبل بوده است غلط است. شرایط جهانی تغییر کرده است؛ شرایط جهانی پیچیده‌تر و سخت‌تر و بدتر شده است. البته شرایط ملت ایران و موقعیت ملت ایران خیلی بهتر شده است. آن موقع یک ملت برده و اسیر بود. در اسناد، اصطلاح گاو شیرده در مورد ایران به کار رفته است. همینی که الان رئیس‌جمهور آمریکا راجع به عربستان گفت، گاو شیرده در مورد ایران به کار می‌رفت که یکی از شاید بهترین گاوهای شیرده ما ایران است. ایران آن موقع گاو شیرده بود؛ اما امروز شیر درنده است، شیر غرنده است؛ دیگر گاو شیرده شما نیست.

پس سوال اول؛ صورت مسئله عوض شده است. آن استعمار، استکبار و آن دشمنانی که دانشجوها آن روز بعد از کودتا علیه آن‌ها شعار می‌دادند، آن دیگر منتفی شده است؟ نه منتفی نشده است؛ همان‌ها هستند. منتهی موقعیت ما عوض شد. ملت ایران امروز حکومت تشکیل داده است، حاکمان خود را انتخاب می‌کند و در صف مقدم مقاومت منطقه و مقاومت بین‌الملل قرار گرفته است. با این تفاوت که آن موقع جهان دو قطبی بود؛ کمونیست‌ها و شوروی در برابر غرب بودند و جهان را بین خودشان تقسیم کرده بودند. امروز قطب شوروی و کمونیست‌ها و جناح چپ جهانی هم وجود ندارد و فرو پاشیده است. هم به لحاظ ایدئولوژیک، هم به لحاظ تمدنی ازهم پاشید. البته الان هم هنوز در دنیا جریان‌های چپ وجود دارند، ولی دیگر یک قطب قوی مردمی و ایدئولوژیک و تمدنی نیستند؛ این‌ها بقایای یک بلوک فروپاشیده هستند. ضمن این که چپ در مناطق مختلف الان مواضع مختلف دارد. در آفریقا و در آمریکای لاتین دانشگاه‌هایشان رفتند، در آسیا لیبرال شدند و به سمت نوسرمایه‌داری و نولیبرال رفتند. و همین چپ‌های ایران هم که بودند، یک زمانی قبل از انقلاب یا دهه ۶۰ مارکسیست بودند، چه داخل چه خارج کشور. در آمریکای لاتین و این‌ها هم و آفریقا و آسیا چند سال پیش نشست بزرگ احزاب سوسیالیست جهان که ضد آمریکایی هستند و ضد سرمایه‌داری هستند برگزار شد. در آن کنگره تقریبا همه سخنرانان از انقلاب اسلامی دفاع کردند و گفتند ما متحد شما هستیم و متحد این انقلاب علیه آمریکا و نظام سرمایه‌داری هستیم. این خیلی چیز جالبی بود.

این چپ که الان می‌گوییم شماها خیلی نمی‌دانید چیست، چون آن زمان یک گفتمان قوی بود و مستقیم از شوروی پول و حمایت و تبلیغات و رادیو و این‌ها داشتند؛ الان دیگر این‌ها ضعیف شده‌اند. ولی الان دوباره جهان دو قطبی است؛ منتها این دفعه نزاع اسلام و استکبار مطرح است؛ دیگر چپ و کمونیسم و سرمایه‌داری نیست. یک دو قطبی جدیدی است. انقلاب که آمد، جهان دو قطبی را سه قطبی کرد؛ قطب چپ فرو ریخت. چون در کشورهای سوسیالیستی فقیر بودند. البته برابری بیشتر بود؛ برابری در فقر بود. آن‌ها نتوانستند کمر سرمایه‌داری را بشکنند و بعد از یک مدتی هم الگوهایی که ارائه دادند فقر و فساد و تبعیض در آن بود؛ هم خودشان جنبه‌های استکباری پیدا کردند و یک امپریالیسم چپ نصف دنیا را با همان روش‌های آن‌ها گرفتند. این‌ها از بین رفتند. آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیدند که دنیا دیگر تک قطبی شد؛ الان قورتش می‌دهیم. یعنی رسما اعلام کردند دیگر تمام شد. ولی در گلویشان گیر کرد. هم ایران را از دست دادند در دهه ۵۰؛ هم در دهه ۹۰ این منطقه که در مشت آمریکایی‌ها و نظام سرمایه‌داری غرب بود از چنگشان خارج شد. و لذا این توطئه‌ها، جنگ‌های داخلی، بمب‌گذاری، تروریسم، اشغالگری، اغتشاشات، همه این‌ها برای این است که این‌ها برگردند و در منطقه دوباره مسلط بشوند. کنترل منطقه را از دست دادند که مرکز انرژی نفت است و قلب سرمایه‌داری غرب اینجا می‌تپیده است.

بنابراین امروز ما در یک موقعیت دیگری هستیم، ولی مسئله استکبار تمام نشده است که کسی بگوید آقا مرگ بر استکبار تا کی؟ مرگ بر استعمار تا کی؟ تا هر وقت هست. مثل این که یک ستمگری، ظالمی بالای سرت است و مدام می‌زند توی سرت؛ شما می‌گویی مرگ بر تو. می‌گویند آقا تا کی می‌گویی مرگ بر تو؟ تا وقتی دارد می‌زند توی سرم به او می‌گویم مرگ و می‌زنم. هر جا دستم برسد، زورم برسد می‌زنیم؛ می‌خورید، می‌زنید. صورت مسئله تمام نشده است. مگر کسانی بخواهند صورت مسئله را پاک کنند؛ به جای پاسخ به مسئله، بخواهند مسئله را جابجا کنند. و ما داریم متأسفانه. هم بین چپ‌های سابق که غالباً تسلیم شدند، هم در جمهوری اسلامی؛ ما از دهه ۶۰ یعنی همان اول انقلاب تا الان، یک جریانی داخل حکومتمان داشتیم و هنوز داریم. لباس شخصی، آخوند، این جناح، آن جناح؛ هسته اصلی فکریشان یکی است؛ مخالف مقاومت با استکبار، سرمایه‌داری و صهیونیسم هستند. وقتی چپ‌ها تسلیم شدند، دیگر ما چه می‌گوییم؟ گاهی صریح حرف می‌زنند، گاهی منافقانه حرف می‌زنند، ولی بحثشان این‌ها است. ما داریم جواب این تفکر را الان می‌گوییم. بعضی‌ها فکر می‌کنند استقلال به تعبیری که اینجا هم دیدم نوشتند، وسیله است. استقلال اصلا خودش یک هدف است. آقا می‌گویی استقلال خوب است به شرطی که پیشرفت کنیم؛ اگر قرار نیست پیشرفت کنیم یا رفاه بیاورد، استقلال هم نباشد. مگر استقلال وسیله برای رفاه است؟ استقلال خودش جدا از رفاه، یک هدف مستقل مربوط به کرامت انسان است. حتی اگر مانع رفاه هم بشود، گاهی مهم‌تر است. یعنی اگر شما بین شرف و شکمت مجبور شدی انتخاب بکنی، ملتی که شرف را انتخاب می‌کند سرش را بالا می‌گیرد و رشد می‌کند؛ هزینه‌اش را هم می‌پردازد. ملتی که شکمش را انتخاب کند، ذلیل می‌شود؛ شکمش هم معلوم نیست تامین بشود. باید بیشتر کار کند چون جزو رده بردگان می‌روی.

نظام سرمایه‌داری با رهبری آمریکا و صهیونیست‌ها تمام عالم را بردگان خودش می‌بیند و می‌دیده است. و انقلاب اسلامی که این زنجیر بردگی را پاره کرد، نقش اسپارتاکوس را علیه امپراتوری رم ایفا کرد. زنجیرها را پاره کرد و به بقیه بردگان و ملت‌ها گفت از جایتان بلند شوید؛ این زنجیرها را می‌شود شکست. صدور انقلاب که امام می‌گفت این بود؛ یعنی گسترش نهضت آزادی بردگان علیه برده‌داری نظام سرمایه‌داری غرب و همینطور نظام کمونیستی. منتها نظام کمونیستی چپ عمرشان ۷۰ سال هم بیشتر نشد. نظام سرمایه‌داری مکرش این است که سریع علیه دین و علیه اخلاق و این‌ها موضع نمی‌گیرد؛ همه این‌ها را دور می‌زند. می‌گوید دین باشد در چارچوب سرمایه‌داری؛ اخلاق باشد با تعریف سرمایه‌داری غرب.

این، این‌ها را دقت کنید؛ مقاومت در برابر چیست؟ در برابر تحقیر و غارت. استقلال یعنی چه؟ باز این تفکر می‌گوید آقا این‌هایی که می‌گویند استقلال، این‌ها می‌خواهند شما را منزوی کنند؛ می‌گویند رابطه‌تان را با جهان قطع کنید! ما می‌گوییم بیاییم با جهان آشتی کنیم. این کلمه آشتی با جهان، تنش‌زدایی یعنی تنش‌زدایی با قدرت‌های استکباری و متجاوز؛ این خلاف قانون اساسی است. این حرف آشتی با جهان غلط است؛ مگر ما با جهان قهر هستیم؟ دیدید برخی مسئولین می‌گوییم آقا آشتی با جهان؛ یک عده‌ای می‌گویند ما منزوی باشیم، اسم آن را هم می‌گذارند استقلال، انقلابی بازی، افراطی. یکی از همین‌ها می‌گفت بله من که دلم می‌خواست با اوباما هم صحبت کنم. تو که تلفنی هم صحبت کردی. که اصلا شما بروید جلویشان ملق هم بزنید، مدام به تو بگوید جای دوست را نشان بده، جای دشمن را نشان بده، نشان هم که بدهی، آخرین کاری که می‌کنند همین کاری است که با شما کردند. آنی که امام گفت این بود؛ استقلال، مقاومت، استکبار. گفت ما اجازه نمی‌دهیم رابطه ایران و آمریکا مثل زمان بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا ۵۷ دوباره تجدید بشود؛ رابطه گرگ و میش، رابطه جلاد و شهید را اجازه نمی‌دهیم. رابطه برابر با همه کشورها حاضریم داشته باشیم؛ برابر، عادلانه. بدانید که حق ندارید به ما توهین کنید، ما را غارت کنید؛ حق ندارید از بالا به پایین به ما نگاه کنید.

خب این همان پیام ۱۶ آذر سال ۳۲ است. اصلا شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس و مرگ بر سلطنت پهلوی، این شعارها در واقع از همان موقع متولد شده است؛ این خون‌ها از همان موقع در همین مسیر ریخته شده است. همان موقع عده‌ای می‌گفتند این برخوردهای بعد از کودتا، افراطی است. دیگر آمدند دیگر. بله خوب بود نمی‌آمدند، حالا که آمدند دیگر آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها دوباره برگشتند، شاه هم که فرار کرده بود دوباره برگشت و کودتا کرد، حالا که آمدند دیگه ولش کن. این محمدعلی فروغی دانشمند و ماسونی، وقتی که ایران اشغال شد که آمریکایی و انگلسی‌ها آمدند رضاشاه را برداشتند و پسرش را گذاشتند؛ چون رضا شاه گرایش به سمت هیتلر و فاشیست‌ها پیدا کرده بود و فکر کرد آن‌ها دارند می‌برند -داشتند می‌بردند- یک مرتبه خواست ارباب را عوض کند. آمدند کشور را اشغال کردند، او را برداشتند و پسرش را گذاشتند. بعد به فروغی گفتند آقای نخست‌وزیر کشور اشغال شد، آقای دانشمند که کتاب می‌نویسی، آقای علی‌اصغر حکمت، دانشمند، نخبگان، الیت، یک چیزی بگو، یک حرفی بزن. گفت نه آقا، این‌ها نمی‌مانند؛ این‌ها هزار تا گرفتاری و کار دارند، آمدند و خودشان می‌روند. آقا برای چه خودشان بروند وقتی نوکرهای خوبی مثل شماها پیدا می‌کنند؟ وقتی یک ملت رام پیدا کنند، برای چه بروند؟ وقتی بگویند مقاومت افراطی‌گری است، چرا بروند؟ همه جای دنیا رسم است؛ ببینید از قدیم تا همین الان این‌جوری بوده. یک عده که علیه ظلم قیام می‌کنند، هزینه درست می‌شود. استکبار، چه داخلی چه جهانی و خارجی، چه منطقه‌ای می‌آید برای مردم مشکل درست می‌کند. بعد به مردم می‌گویند، به افکار عمومی می‌گویند مردم ما نمی‌خواهیم شما را اذیت کنیم؛ ما به فکر شماییم. ما با این افراطی‌ها مشکل داریم. این افراطی‌ها باعث این مشکلات شدند. این‌ها یک کاری کردند که ما مجبور می‌شویم شما را تحریم کنیم؛ این‌ها باعث می‌شوند ما مجبور می‌شویم حمله کنیم بمباران کنیم. اصلا این رسم‌شان است. از همان زمان سال ۳۲ هم که یک عده‌ای کودتا را توجیه کردند تا همین الان هدف‌شان همین است. این‌ها می‌گویند استقلال یعنی انزوا. این‌ها می‌خواهند رابطه‌ها را با جهان قطع کنند؛ این‌ها می‌خواهند ما تحریم بشویم؛ این‌ها طرفداران تحریم هستند؛ این‌ها می‌خواهند ما به عقب برگردیم و نیروهای ارتجاعی هستند. حرف‌های مفت می‌زنند. استقلال در چه عرصه‌هایی است؟ استقلال انزوا نیست. استقلال یعنی ما با همه جهان کار می‌کنیم و باید کار کنیم، منتهی در پروژه خودمان، نه در پروژه جهان‌خواران و دشمن. رابطه سالم عادلانه با همه جهان، نه رابطه تحقیرآمیز و استثمارگرانه. رابطه باید باشد.

اتفاقا آن‌ها نمی‌خواهند ما رابطه داشته باشیم. اصلا این تحریم‌ها برای چه شده است؟ از اول انقلاب هم شده، اصلاً مسئله هسته‌ای نیست. از اول چرا شروع کردند ما را تحریم کردند؟ خواستند رابطه ما را با جهان قطع کنند. حتی ایران... حتی امام رابطه با آمریکا را قطع نکرد. گفت آدم باش رابطه داشته باشیم. آمریکا رابطه خود را با ما قطع کرد و توطئه‌ها را بلافاصله راه انداخت. کودتای نوژه، تحریم، تروریسم، تجزیه کشور، تا جنگ صدام. آن‌ها شروع کردند. اصلا تحریم برای این که رابطه ما با جهان قطع بشود، است. هیچ‌ وقت کسی طرفدار قطع رابطه با جهان نبوده است، دروغ می‌گویند. همین‌هایی که داخل کشور هستند دروغ می‌گویند. آن‌هایی که بیرون هستند دروغ می‌گویند و این‌ها هر دو یک دروغ را می‌گویند. آن‌ها با یک هدف، این‌ها با یک هدف. استقلال در چه عرصه‌هایی؟

استقلال یعنی ما زیر بار تحکم و دیکتاتوری نمی‌رویم، ما اجازه نمی‌دهیم برای این ملت از بیرون تصمیم بگیرند. ما اجازه نمی‌دهیم غارت‌مان کنند. ما اجازه نمی‌دهیم به ما از بیرون از واشنگتن، یا از مسکو، لندن، پاریس، تل‌آویو به ما دستور بدهید. ما اجازه نمی‌دهیم به ما دستور بدهید. این ملت خودش سرنوشت خود را تعیین کند. استقلال یعنی این. مقاومت علیه استکبار یعنی این. مرگ بر کی و مرگ بر کی یعنی این. کسی نگفته مرگ بر جهان. داریم می‌گوییم مرگ بر جهان‌خوار.

سوال بعدی؛ ای آقا تا کی؟ دیگر تا کی؟ هی می‌گویید موقعیت حساس کنونی. آقا اصلا کنونی آن را باید برداریم؛ ما نفهمیدیم چه کسی گفت کنونی؟ آن کسی که گفت کنونی را پیدا کنید. انسان تا انسان است اگر بخواهد انسان بماند، موقعیت او حساس است. مشغول رانندگی در مسیر در جاده‌ای هستی. بعد یک‌مرتبه تو چرتت بگیرد؛ یکی از این بغل این‌جوری به تو می‌زند می‌گوید که آقا در این موقعیت حساس چرت نزن. اگر کسی بگوید در موقعیت حساس کنونی چرت نزن، یعنی سر این گردنه چرت نزن ولی سر گردنه بعدی چرت بزن عیبی ندارد!. خب وقتی که چرت بزنی می‌افتی در دره، بقیه را هم با خودت ته دره می‌بری. یک ملتی که می‌خواهد مستقل بماند و پیشرفت کند و کرامت خود را حفظ کند، همیشه موقعیت برای او حساس است. تا به مقصد برسد موقعیت حساس است. تا کی؟ تا هر وقت استکبار هست، مبارزه با استکبار هست. آقا ما تا کی مسائل بهداشتی را رعایت کنیم؟ تا وقتی خطر بیماری هست. حالا سوال، آقا ما تا کی غذا بخوریم؟ هی هر روز غذا غذا هی دوباره باز روز بعد باز روز بعد. تا وقتی گرسنه می‌شوی بدنت غذا می‌خواهد، باید غذا بخوری. ما تا کی نفس بکشیم؟ بس نیست دیگر این همه نفس تکراری؟ نکش. نکش نتیجه آن را ببین، نکش بمیر. ما تا کی چه‌کار کنیم؟ هر وقت راجع به هر چیزی می‌گویی تا کی، ببینید اگر همین الان متوقفش کنید نتیجه آن چیست. مقاومت تا کی؟ مبارزه تا کی؟ مرگ بر آمریکا تا کی؟ تا وقتی آمریکا، آمریکا است. یعنی تا وقتی آمریکا مستکبر است، فرعون است، می‌گوید «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى»، به همه جا دخالت می‌کند و تصمیم می‌گیرد و تحمیل می‌کند.

سوال بعدی؛ چرا مقاومت؟ اگر انسانی، به وجدان و شرف انسانی تو را ارجاع می‌دهیم. اگر مظلوم هستی، دفاع از حقوق و کرامتت ولو مسلمان نباشی. جزو مستضعفین جهان باشی که غیر مسلمان هستند. اگر مسلمانی که دیگر تکلیف روشن است. چرا مقاومت؟ حالا بحث دیگر. اصلا می‌ارزد ارزش آن را دارد؟ به چه قیمت مقاومت؟ خب حالا صحبت قیمت شد. حالا سوال می‌کنیم. یا تاجری، می‌خواهی تجارت کنی می‌گویی قیمت آن چند است، یا به کرامت الهی انسان قائلی. اگر مسلمانی می‌گویند به چه قیمت؟ می‌ارزد مقاومت کرامت انسان به چه قیمت؟ اگر مسلمانی می‌گویی به هر قیمت. به هر قیمت. حیوانات هم از حقوق خود دفاع می‌کنند اگر کسی بگوید دفاع نکن، رها کن، به چه قیمت، این دیگر از حیوانات هم که پست‌تر و پایین‌تر است. اما اگر مسلمانی، هر صفحه‌ای از قرآن را باز کن تا بفهمی یک مسلمان چرا باید مقاومت کند؟

پیامبر اکرم(ص) که می‌گویند اگر یک غیر مسلمانی از شما کمک خواست، یک ملت محرومی که اصلا مسلمان نیستند، آن‌طرف دنیا، آمریکای لاتین، آفریقا، آسیا. ولی گفت «یَا لَلْمُسْلِمِینَ». گفت مسلمان‌ها به ما کمک کنید. بتوانی او را کمک کنی ولی نکنی «فَلَیْسَ مِنِّی». پیامبر فرمود من شما را مسلمان و جزو امت خودم نمی‌دانم. کافری. پیامبر اکرم می‌گوید که هر جا ظلم دیدی یا شنیدی باید اقدام کنی. اگر می‌توانی باید وارد عمل شوی. برو به آن‌ها کمک کن. استکبار مرز ندارد، چرا نیروهای ضد استکباری باید داشته باشند؟ مثلاً شما می‌گویی سلامت، بهداشت بدون مرز، حقوق بشر بدون مرز، صلح، جریان‌های صلح بدون مرز. جریان‌های محیط زیست بدون مرز. انقلاب بدون مرز. دفاع از مظلوم بدون مرز. نظام سرمایه‌داری هم که مرز ندارد. اصلا آمریکا، مشکل ما استکبار این است که تو چرا مرز سرت نمی‌شود. آمریکا، انگلیس، فرانسه در دو قرن گذشته و آمریکا در دهه‌های اخیر، این‌ها می‌گویند استکبار بدون مرز! خب ضد استکبار بدون مرز. تو مرز نمی‌فهمی، اگر مرز قبول نیست پس برای ما هم قبول نیست. همه جا می‌آییم اگر به تو ضربه نزنیم اینجا می‌آیی و تو روی سر ما آوار می‌شوی و خراب می‌شوی. به چه قیمت مقاومت؟ منظور تو از قیمت چرتکه است؟ یا منظورت ارزش انسانی است. اگر قیمت یعنی ارزش، ارزش انسانی؟ به هر قیمت. اما اگر می‌گویی ما اسلام و این چیزها را کار نداریم ما می‌خواهیم زندگی عادی معمولی مثل بقیه بکنیم. حالا ما از این موضع می‌گوییم آیا مقاومت می‌ارزد؟ یعنی می‌خواهیم چرتکه بیندازیم بله. خیلی خب چرتکه بینداز. این‌ها قبلا همین‌جا بودند. انگلیسی‌ها صد سال اینجا حکومت کردند آمریکایی‌ها هم ربع قرن اینجا ارباب مطلق بودند. چه چیزی به لحاظ مادی به شما دادند؟ هر چه بود از شما گرفتند چیزی به شما ندادند. چرتکه بینداز. آنی که از شما گرفتند خیلی بیشتر بود به لحاظ مادی تا آنی که به شما دادند. این هم چرتکه. وقتی تحقیرت می‌کند، حریم نداری، کرامت نداری، دسترنج این ملت مال خودش نیست. خب اصلا اسلام و آخرت و خدا و شرف هیچی. فقط همین شکم. آقا استقلال هدف است یا وسیله؟ وسیله‌ای است برای رفاه؟ استقلال وسیله‌ای برای رفاه نیست. استقلال خودش جداگانه مستقل از رفاه یک هدف است که به کرامت انسان مربوط می‌شود.

خب حالا شما شاید خیلی اهمیت معنی کلمه استقلال را متوجه نشوید چون اصلا شما چیزی به نام استعمار و اشغال و ارباب خارجی در کشور اصلا شما این‌ها را ندیدید و در فیلم‌ها دیدید. در تاریخ خواندید. شما اصلا تصور نمی‌توانید بکنید که ده‌ها هزار آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی و شهرهای مختلف در این کشور حاکم بودند. بعد یک گروهبان آمریکایی به عالی‌ترین افسرهای ارتش ایران دستور می‌داد. جشن می‌گیرند، یک گروهبان آمریکایی مست می‌کند می‌آید دست زن یک تیمساری را می‌گیرد با خود می‌برد. او هم باید سکوت کند و یا بیاید در را برای آن‌ها باز کند بگوید که موفق باشید! این‌ها را شما ندیدید، نمی‌دانید چیست. رئیس دانشگاه‌تان را باید سفارت خارجی تعیین کند. سفیر، وزیر، وکیل، ارتش، نفت‌تان را آن‌ها باید برایتان تصمیم بگیرند منتهی چون دیگر این‌ها اصلاً نیست... اصلا این ملت کی برای خودش تصمیم گرفته؟ ما در تاریخ ایران هیچ‌ وقت انتخابات واقعی نداشتیم که واقعا مردم بیایند حاکمان خود را خودشان تعیین کنند. دوره قاجار و پهلوی استقلال نداشتیم. دوره پهلوی که اصلا هیچ ‌چیز نداشتیم یعنی کلا رژیم را اصلا خود غربی‌ها آوردند. اولین رژیم سلطنتی در ایران که بیگانگان بر این کشور مسلط کردند، رژیم پهلوی بوده است که اصلا کلا از بیرون آمدند کودتا کردند، برای ما شاه گذاشتند. یک آدم بی‌سواد تریاکی، قلدر که این نگهبان اصطبل و نگهبان درِ سفارتخانه‌های قزاق‌ها برای روس‌ها، برای سفارت آلمان، سفارت اتریش بود. این را آمدند برای ما شاه کردند. دویست سال اصلا این کشور مزه استقلال را نچشید. این ملت تحقیر شدند. دو- سه نسل تحقیر شدند و به شکل‌های مختلف کل کشور توسط بیگانگان و دشمنان و غارتگران مورد تسلط بوده است. اصلا خودشان با ما کاری نداشتند. مثلا روس‌ها و انگلیسی‌ها آمدند خودشان با همدیگر، بین خودشان در مورد ما قرارداد بستند ایران را بین خودشان تقسیم کردند. اصلا ما آدم نبودیم نه دولت نه ملت که بگویند ببخشید شما دارید ما را بین خودتان تقسیم می‌کنید؟ حتی خبر نمی‌دادند که ما داریم شما را تقسیم می‌کنیم. شما هم نظر ندارید چه‌جوری تقسیم‌تان کنیم؟ خبر می‌دادند. می‌گفتند تقسیم شدید. از اصفهان و شیراز و این‌ها به پایین برای انگلیسی‌ها، از کجا کجا به شمال برای روس‌ها. اول یک منطقه بی‌طرف هم گذاشتند بعد گفتند حالا چرا بی‌طرف؟ همان بی‌طرف هم باز گفتند بیاییم دوباره تقسیم کنیم! کلا تقسیم کردند.

دولت، وزیر وزرای ما و وکلای مجلس ما بعد از مشروطه یک گروه‌شان آدم‌های روس‌ها (تزارها) بودند، یک عده گروه‌های آدم‌های انگلیسی‌ها بودند. سرمایه‌داری این‌جوری بوده است. بعدا قوی‌تر شدند اصلا تصمیم می‌گرفتند کی شاه باشد. کلاً رئیس چه کی باشد؟ زمان قاجار باز این‌جوری خیلی نبود. مگر آن اواخر. ولی زمان پهلوی اصلا در راس قدرت برای ما شاه تعیین می‌کردند.

کودتای اسفند 25 نودونُه که انگلیسی‌ها رضاخان را آوردند بعد شهریور ۲۰ که آمدند ایران را اشغال کردند بعد کودتای ۳۲ که دوباره شاه فرار کرد او را برگرداندند. همه‌اش با کودتا و اشغال غرب اینجا حاکم بود. آمریکا و انگلیس و غرب که هی شعار دموکراسی و حقوق بشر و این‌ها می‌دهند، خب این ایران که دهه‌ها در چنگ شما بود. چرا در ایران دموکراسی برقرار نکردید؟ چرا یک انتخابات آزاد نکردید؟ وقتی ایران در ملک شما بود حقوق بشر، صلح، دموکراسی، حقوق زن و... این‌ها کجا بود. همان‌قدر در ایران بود که الان در عربستان و آل‌سعود هست. او الان دموکرات است و آدم خوبی است! مثل این که اینجا دموکراسی نیست ولی الان در عربستان و مصر هست.

در اردن، قطر و امارات و بحرین هست. فرق که بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا قبلش که قضیه ۱۶ آذر آنجا اتفاق افتاد این بود که آمریکایی‌ها به جای انگلیسی‌ها آمدند. قبلا همه‌کاره انگلیسی‌ها بودند آمریکایی‌ها پایین‌تر بودند، بعد از کودتا آمریکا آمد ارباب اول شد، انگلیسی‌ها ارباب دوم شد. کاپیتولاسیون آمریکایی هم تحمیل شد. ایران سرباز وظیفه آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها در منطقه شد. ژاندارم این‌ها در منطقه و مجری تصمیمات این‌ها در منطقه شد.

یک انحطاط بزرگ تاریخی حداقل ۲۰۰ ساله بود. تحقیر، وابستگی، سلطه بیگانه. استقلال و مقاومت علیه استکبار جرم بود. و لذا در انقلاب اسلامی همان اول است که برجسته‌ترین شعارها استقلال بود. "استقلال آزادی حکومت اسلامی" که بعد امام(ره) گفت بگویید جمهوری که نوع حکومتش هم بگویید. اصلا اولش مردم کلمه "استقلال" را می‌گفتند. این هم که بحث مرگ بر آمریکا و انگلیس و... این‌ها کارهای بعد از انقلاب است این‌جوری نیست. همین ۱۶ آذر ۳۲ آن موقع علیه آمریکا و انگلیس و شاه شعار دادند. همان موقع که اسرائیل تشکیل شده است تظاهرات دانشجویی علیه اسرائیل به نفع فلسطین بود. همان موقع سال ۱۹۴۸ که اسرائیل تشکیل شد در همین تهران پنج- شش هزار نفر ثبت‌نام کردند که ما می‌خواهیم برویم با اسرائیل بجنگیم فلسطین را آزاد کنیم. همان اول. این‌ها هم شعارهای بعد انقلاب نیست. اصلا شعار "امروز ایران فردا فلسطین"، قبل از پیروزی انقلاب در راهپیمایی‌ها و تظاهرات بود. از اول معلوم بود ما می‌خواهیم کل منطقه از چنگ استعمار و استکبار خلاص شود. خلاص نکنی ایران هم نمی‌توانی، نمی‌گذارند. همین بیخ گوش‌تان می‌آیند.

دیدید وقتی آمریکا و غرب و انگلیسی‌ها و داعش در سوریه و عراق و افغانستان آمدند و اشغال کردند، خودشان گفتند هدف اصلی ما ایران است. اینجا را باید پس بگیریم. این‌ها حتی استقلال در حد صنعت نفت را، ملی شدن نفت را آن موقع تن ندادند که حتی شریک ما باشند ولو ما مستقل باشیم. و خب این استقلال هزینه دارد. تهدید می‌شوی، تحریم می‌شوی، ترور می‌شوی، جنگ می‌شود.

شما که جوان امروز هستید، بعضی چیزهایی که نسل جوان دهه ۵۰ و دهه ۶۰ دیده است اصلا تصور آن را هم نمی‌توانید بکنید. بنابراین باید راجع به استقلال، سلطه بیگانه، مقاومت، مطالعه کنید و مطالعات تاریخی داشته باشید. چون شما این‌ها را با گوشت و پوست خود لمس نکردید. نسل‌های قبل خودشان لمس کردند آن‌هایی که سیاسی بودند. مراقب باشید هر کس می‌خواهد در حکومت یا خارج حکومت به هر اسمی در انتخابات‌ها و غیر انتخابات می‌خواهد شعار استقلال را بی‌ارزش تلقی کند و بگوید استقلال یعنی انزوا، یعنی عقب‌ماندگی، یعنی جنگ با جهان، اگر احمق نباشند خائن هستند. این خط، خط خیانت است. ما که مسلمان هستیم اصلا نیازی به طرح سوال نیست که "چرا مقاومت علیه استکبار؟" چرا مقاومت؟ یک گروه مستضعف داریم که با مستکبرها با هم جهنمی هستند. آن مستضعف سلطه‌پذیر ظلم‌پذیر است که با مستکبر ظالم یک‌جا می‌رود.

این آیات را قرآن دقت کنید گاهی قرآن می‌خوانیم اصلا توجه نمی‌کنیم که معنی آن چیست. این آیه ۳۸ سوره اعراف. مستضعفین می‌گویند خدایا عذاب مستکبران را دو برابر کن. این‌هایی که به ما ظلم کردند. خداوند می‌فرماید که عذاب هر دوی شما را دو برابر می‌کند. هم شما که ظلم را دیدی و نگفتی مرگ بر ظالم. هم آنی که ظلم کرد «لِکُلٍّ ضِعْفٌ»، این قرآن است. «لِکُلٍّ ضِعْفٌ». هم عذاب مستکبر دو برابر است هم عذاب تویی که مظلوم هستی و دفاع نمی‌کنی. نمی‌گویی مرگ بر ظالم. تسلیم می‌شوی. عذاب تو هم دو برابر است. «وَلَکِنْ لَا تَعْلَمُونَ». منتهی شما که نمی‌فهمید که. چه چیزی را نمی‌فهمید؟ شما نمی‌دانید که اگر ظلم‌پذیری نباشد ظلم نخواهد بود. ظلم تا وقتی هست که ظلم‌پذیری هست. این را نمی‌دانید؟ عذاب مستکبر دو برابر می‌شود چون هم دو تا جنایت کرده؛ یک گناه و فساد و ظلمی که خودش کرده، یکی این که جامعه را به گمراهی و فسق و کثافت و به گند کشیده است. هم ضال است هم مضل است. هم خودش گمراه است هم بقیه را گمراه کرده است. ملت‌های دیگر را بدبخت کرده است. ملت‌ها را فاسد کرده، حقوقشان را گرفته ضایع کرده است. مستضعفی هم که نمی‌گوید مرگ بر ظالم و مقاومت نمی‌کند در برابر استکبار و می‌گوید نمی‌ارزد، ولش کن، بس است، تا کی موقعیت حساس فلان. او هم دو تا گناه دارد. یکی این که این ظلم را پذیرفته است که پذیرش ظلم یک گناه کبیره و گناه بزرگ اجتماعی است. دوم این که امامت و رهبری مستکبران را قبول کرده است و علیه آن‌ها شورش نکرده است. یعنی اگر مذهبی هستی که به انقلاب نمی‌اندیشی و ضد استکباری نیستی، قرآن می‌فرماید لامذهب هستی. آقا دین را از سیاست جدا کردند. اگر سیاست یعنی پدرسوختگی، که اصلاً دین نه تنها از سیاست جداست، بلکه برای مبارزه با این سیاست آمده است. اگر سیاست یعنی کرامت و عدالت اجتماعی و دفاع از حقوق ملت، اصلاً دین کار دیگری جز سیاست ندارد.

بانک جهانی در آمریکاست و یکی از اهرم‌های سرمایه‌داری غرب است و عمده تصمیم‌سازی‌های آن هم توسط صهیونیست‌ها و سرمایه‌داران غربی و آمریکایی، یعنی یهودی‌های آمریکا انجام می‌شود. صندوق بین‌المللی پول هم همین‌طور است؛ کاملاً سیاست، موضع و برنامه دارند. شعار هر دوی آن‌ها توسعه، پیشرفت و جهانی شدن است؛ ولی هدف آن‌ها گسترش سلطه سرمایه‌داری صهیونیستی غرب بر جهان است.

من طبق این آماری که خود این‌ها اعلام می‌کنند می‌گویم؛ که استقلال (اصلاً حالا اسلام، انقلاب و ایران را رها کن؛ به جای دیگر با ملاک‌های عام آمار می‌رویم) را بخواهیم درست بفهمیم استقلال یعنی چه، باید بفهمیم وابستگی یعنی چه؟ چند مثال طبق آمار در اینجا می‌زنم. شما دیدید آن شخص رئیس‌جمهور آمریکا از وقتی که آمد، یکی از وعده‌های او این بود که من بین مکزیک و ایالات متحده دیوار می‌کشم. یک آمار ظاهری هم در مورد بعضی کشورهای آمریکای لاتین که حیاط خلوت آمریکایی‌ها بودند وجود دارد؛ البته به جز چند استثناء مثل کاسترو و چاوز و این سرخپوستی که در بولیوی کودتا کرد و او را سرنگون کردند که این‌ها همه طرفداران انقلاب ایران بودند و حکومت‌های چپ آمریکای لاتین می‌گفتند یک امید بزرگ ما ایران است. چگونه می‌شود جلوی این‌ها ایستاد؟ از آن موقع هم ونزوئلا تحریم شده است و بعد از چاوز اغتشاشات مختلف شده است و بولیوی را آمریکا و نظام سرمایه‌داری غرب با کودتا و شبه‌کودتا دوباره پس گرفت؛ حتی گفتند می‌خواهیم این را محاکمه کنیم. کوبا هم که رئیس‌جمهور آمریکا بلند شد و رفت کوبا و کاسترو خیلی جالب است که به ملاقات او نرفت و محل سگ به او نگذاشت. حالا اینجا بعضی حاضر هستند پارس بکنند به شرطی که رئیس‌جمهور آمریکا یک نگاهی به آن‌ها بکند، یک نوازشی بکند یا یک تلفنی با آن‌ها صحبت کند؛ همه کار حاضر هستند بکنند که این واقعاً باعث شرمندگی و خجالت ماست.

حالا شما ببینید، این مکزیک یکی از وابسته‌ترین اقتصادها به اقتصاد آمریکا است. شرق آسیا هم همین‌طور. بعضی‌ها می‌گویند کره جنوبی، سنگاپور، دبی، امارات، تایوان؛ این‌ها اصلاً اقتصاد مستقل ندارند. چهار تا برج در سنگاپور و کجا نشان می‌دهند. مشکل سرمایه‌داری غرب فقط ایران نیست. الان چین و روسیه هم تحریم هستند. حدود ۲۷-۲۸ کشور در دنیا تحریم هستند. فقط بحث ما نیست. چون آمریکا می‌گوید ما سلطانیم، سلطان جنگل؛ غرش می‌کند و هر کس باید وظایف خود را انجام بدهد. کار خودتان را درست انجام نمی‌دهید، مدام همه چیز را گردن دیگران می‌اندازید. آی فرانسه یک چشمکی زد! ان‌شاءالله خبری است! انگلیس از آن‌طرف داشت می‌رفت، دست خود را تکان داد، فکر می‌کنم منظور خوبی داشت! این‌گونه یک ملت را سر کار گذاشته‌اند. آسیای شرقی حتی ژاپن و آمریکای لاتین، بعضی‌هایشان مثل حتی مکزیک، برزیل، شیلی، آرژانتین، بعضی از این‌ها را جزو کشورهای در حال توسعه و جزو ردیف‌های جلو می‌گویند. آمار رسمی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول می‌گوید هیچ‌کدام از آن‌ها اقتصاد مستقلی ندارند. یعنی کلیدهای آن دست سرمایه‌داری آن‌ها یا آمریکای شمالی است. اقتصاد مکزیک آمارهای مهمی به لحاظ توسعه دارد. مثلاً تولید ناخالص داخلی مکزیک رشد چشمگیری پیدا کرد. بین سال ۱۹۶۰ تا ۲۰۱۷ از ۲۵۰ به ۱۲۵۰ با همین معیارهای شاخص‌ها رسید. مکزیک سطل آشغال اقتصاد آمریکا شده است. حیاط انباری‌اش است، حیاط خلوتش شد. می‌گوید بگذارید کارهای سخت و باربری را آنجا بکنند. کار دشوار و برده‌وار را آنجا بکنند. ضایعات کارخانه‌ها و مسائل آن آنجا باشد، سود آن و پول آن اینجا بیاید. خب وقتی می‌گویی تولید ناخالص داخلی افزایش پیدا کرده است، این چندتا پارامتر دارد. صادرات زیاد شد؛ خیلی خب باریک‌الله! عجب! خوشحال می‌شوی، توسعه پیدا کرد. شاخص تولید ناخالص داخلی بالا آمد. چه چیزی تولید می‌کنی و برای چه کسی؟ ۷۵ درصد صادرات مکزیک برای آمریکا می‌رود. این سرخ‌پوست‌ها و مکزیکی‌ها آنجا باید کار کنند و گرسنه باشند؛ نان آن و سود آن باید به آنجا برود. مرز مشترک زمینی با آمریکا دارد. بعد آن ته‌مانده‌اش که محصول کار کارگران مکزیکی است، بقیه‌اش هم برای کانادا است، برای آلمان است. یکی از بیشترین صادرات مکزیک... دستمزد یک کارگر متخصص مکزیکی را با یک کارگر ساده آمریکا، سفیدپوست آمریکایی مقایسه کن. در دو کشوری که اصلاً یک ‌جا کنار هم هستند. از یک‌دهم تا یک‌صدم است. در حالی که میزان کار این از ۱۰ برابر تا ۱۰۰ برابر است. نظام برده‌داری مدرن است. نیروی کار بسیار ارزان نسبت به نیروی کار کشور همسایه که ارباب است. ۳۵ شرکت مهم که کمپانی‌های مهم آمریکایی هستند، خط تولیدشان و زباله‌دانی‌شان مکزیک است. اختلاف قیمت در هزینه نیروی کار مکزیک و نزدیکی به بازار بزرگ آمریکا است. این کشورهای آمریکای لاتین که ضررهایش برای محیط زیست و کار و عرق‌ریزی‌اش برای آن‌ها است، سودش برای این‌ها است. اگر این‌ها پیشرفت کردند که این‌ها را جزو کشورهای در حال توسعه پیشرو می‌برند، مثلاً آرژانتین، برزیل، اولاً بدهی‌های کشورهای آمریکای لاتین جزو بیشترین بدهی‌های دنیا است. صدها میلیارد بدهی که این‌ها تا آخر هرگز نخواهند توانست بدهند و مدام روی آن دارد فرع و سود و ربا می‌آید. مدام این بدهی‌ها دارد بالا می‌رود. بعد چرا ۴۶ درصد جمعیت مکزیک زیر خط فقر هستند؟ شما طبق این آمار می‌گویید استکبار این است. وقتی می‌گویند مرگ بر استکبار آمریکا، اصلاً بحث ما هیچی؛ با همسایه‌های ما دارند چه‌کار می‌کند؟ با ملت خودش، ۵۰ میلیون آمریکایی گرسنه هستند اگر کوپن نان به آن‌ها ندهی از گرسنگی می‌میرند؛ ۵۰ میلیون یعنی به اندازه یک ملت، از جمعیت ۳۰۰ و چند میلیونی، یعنی از هر ۶ آمریکایی یک نفر گداست که از گرسنگی می‌میرد اگر آن روز کوپن او را در حد بخور و نمیر به او ندهند. این‌ها می‌خواهند کشورهای دیگر را به توسعه برسانند؟ کلید مشکلات اقتصادی ما دست آمریکایی‌هاست؟ کلید مشکلات خودش را ندارد. اصلاً هم باشد، چرا باید به تو بدهد؟ به ما چرا باید بدهد؟ نگران ماست؟

ببینید می‌گوید مکزیک با وجود افزایش تولید ناخالص ملی، با وجود توسعه صادرات، با وجود کمپانی‌های بزرگ و کارخانه‌های بزرگ (ظاهراً مردم آن باید با این تولید ناخالص ملی ثروتمند باشند)، اما واقعیت این است که یک ملت کلاً برده هستند و در خدمت چند کمپانی سرمایه‌داری. آن شرکت‌ها توانسته‌اند با قیمت تمام‌شده بسیار کمتری نسبت به جاهای دیگر، کالاهایشان را در مکزیک تولید کنند؛ ببرند در بازار آمریکا و جاهای دیگر به اسم خودشان با مارک آمریکایی بفروشند. یعنی یک برده‌ای در یک کشور دیگر تولید می‌کند، یک کس دیگر هم یک جای دیگر دنیا مثل ما آن‌ها را می‌خرد و مصرف می‌کند، روی آن هم نوشته Made in USA و اصلاً ربطی به آن‌ها ندارد. بدبختی‌اش را یک ملت دیگر می‌کشد، پولش را هم یک ملت دیگر می‌دهد. بعد می‌گویند شما در حال توسعه هستید. استثمار، امپریالیسم و استکبار یعنی این. مردم مکزیک کمترین سود را از این صادرات می‌گیرند. آنجا تولید ناخالص داخلی بیشتر می‌شود که یک شاخص پیشرفت و توسعه‌یافتگی است ولی جمعیت فقیرش هم مدام دارد بیشتر می‌شود. آن ثروت به آمریکا می‌رود؛ آنجا نمی‌ماند و آن مردم دارند مدام فقیرتر می‌شوند و بیشتر کار می‌کنند.

سال ۲۰۱۸ سازمان ملل رسماً اعلام کرد ۴۶ درصد مردم مکزیک به‌طور کامل فقیر هستند. یعنی شب‌ها گرسنه می‌خوابند. ۴۶ درصد! یعنی نزدیکِ نصف ملت فقیر هستند. جام جهانی که می‌خواست در کشورهای آمریکای لاتین برگزار شود دیدید که مردم آنجا تظاهرات کردند. گفتند ما گرسنه‌ایم، نان شب نداریم. جام جهانی فوتبال برای ما اینجا راه می‌اندازید؟ مراسم را بهم زدند. بعضی کشورهای آمریکای لاتین می‌خواستند المپیک آنجا باشد، ترسیدند. نه این که مردم‌شان گرسنه بمانند، ترسیدند که مردم بیایند وسط زمین‌های ورزش المپیک همه چیز را بهم بریزند. 46 درصد ملت با این حجم صادرات و تولید ناخالص ملی زیر خط فقر هستند. شاخص‌ها را ببینید به این می‌گویند یکی از جلوترین کشورهای در حال توسعه. شرق آسیا هم همین‌طور است. امارات و دبی؛ دبی مگر اقتصاد دارد؟ کشورهای عربی خلیج فارس این‌ها پالایشگاه هستند کشور نیستند. پالایشگاه نفت هستند و پادگان ارتش‌های آمریکایی و انگلیسی هستند. پالایشگاه و پادگان هستند. کشورهایی که مرزهای آن را انگلیسی‌ها درست کردند جمعیت‌های کم، نفت زیاد، پول مفت. بعد بعضی‌ها می‌گویند از کشورهای حاشیه خلیج فارس اقتصاد یاد بگیریم آن‌ها از ما توسعه یافته‌تر هستند! یک هفته بندرهای این‌ها را ببندی از گرسنگی می‌میرند. نه تولید علم دارند نه تولید اقتصاد دارند نه تولید اقتصاد و کشاورزی و نفت دارند، پول مفت نفت است. حتی پاساژهایشان را خودشان نساختند. کشورهای غربی آمدند غارت‌شان می‌کنند.

به شرق آسیا بیایید؛ استقلال اقتصادی داریم بحث می‌کنیم. استکبار اقتصادی. نسبت تجارت به تولید ناخالص ملی برای شرق، کشورهای شرق آسیا را که شاخص آن رشد کرده، عدد نجومی دارد. گاهی ۴۰۰ درصد آمار دارند می‌دهند که بعضی کشورهای در شرق آسیا شاخص رشد توسعه دارند. ظاهرش هم این است که خیابان‌ها، کارخانه‌ها، بازار، فلان... اما واقعیت پشت پرده اقتصاد این کشورها چیست؟ سنگاپور کجا، کجا، تایوان، کره جنوبی، حتی ژاپن. حتی یکی از این کشورهای شرق آسیا اقتصادشان نسبت به حوادث مختلف مالی نمی‌تواند واکنش مستقلی نشان بدهد. یعنی به‌طور کامل تابع کوچک‌ترین بحران مالی که در سرمایه‌داری غرب اتفاق بیفتد، کل اقتصاد و تولید و شاخص‌های توسعه در شرق آسیا (یعنی در ژاپن، در کره جنوبی، در مالزی، در سنگاپور) ازهم می‌پاشد. و این‌ها شعار نیست؛ سه سال پیش یادتان است یا نه که یک بحران عظیم اقتصادی در وال‌استریت در آمریکا ایجاد شد، بورس‌هایشان یک‌مرتبه سقوط کرد. چی شد؟ یک‌مرتبه شرق آسیا دو سه تا کشورِ به اصطلاح پیشرفته‌تر، تا لبه پرتگاه سقوط اقتصادشان رفتند. این مهاتیر محمد آمده بود ایران، اینجا اعلام کرد که آقا، مدام می‌گویند مالزی، مالزی؛ ظرف سه روز کل اقتصاد ما فروپاشید. از یک کشور ثروتمند ظرف سه روز به یک کشور فقیر تبدیل شدیم. این‌گونه هستند.

همین مهاتیر محمد که این تحریم‌های این‌ها مدام... چون از بعد از برجام ماشاالله هفتگی، هر هفته مدام تحریم می‌کنند، وضع بهتر شده است! مهاتیر محمد گفت که من حق را به جانب ملت ایران می‌دهم و به آمریکا معترضم ولیکن صریح گفت حق با شماست و این‌ها ظالم هستند ولی ما مجبوریم همکاری کنیم. گفت اگر ما همکاری نکنیم بانک‌های ما ورشکست می‌شود. این اقتصاد شرق آسیا است. می‌گوید با کوچک‌ترین تکانی تکان می‌خورد. این منحنی کشورهای مختلف شرق آسیا، پنج اقتصاد برتر شرق آسیا را سازمان ملل اینجا کشیده است و دقیقاً این فراز و فرودها را تطبیق داده است. می‌گوید دو اتفاق در بورس نیویورک و بورس لندن افتاده است، این‌ها این‌گونه شدند. یعنی کنترل‌شان دست آن‌هاست. استقلال اقتصادی ندارید. مگر می‌توانید مقاومت کنید؟ باید به آن‌ها باج بدهید. با آمار خیلی عینی و مستند داریم بحث می‌کنیم. یک بحران مالی در آمریکا و اروپا اتفاق افتاد باعث شد چندین بار این اتفاق افتاده. بحران بزرگ مالی کل اقتصاد شرق آسیا را از هم پاشوند. که اگر ادامه پیدا می‌کرد، کافی بود مثلاً ۴۰ روز، ۳۰-۴۰ روز ادامه پیدا کند؛ همه چیز ازهم می‌پاشید. کشورهای به اصطلاح توسعه‌یافته می‌شد توسعه‌نیافته. ثروتمند می‌شد فقیر.

می‌گوید بحرانی در آمریکا به ‌عنوان بحران قرض و ذخایر، بحران ارزش پول ملی آمریکا... بلافاصله اثر گذاشت ارزش پول مکزیک یک‌مرتبه به شدت سقوط کرد. بحران بدهی در چند کشور آمریکای لاتین ایجاد شد. بعد بحران در اروپا در سیستم پولی اروپا آمد. با فاصله کمتر از یک هفته بحران به شرق آسیا منتقل شد و یک بحران بزرگ مالی در شرق آسیا ایجاد شد. این یعنی وابستگی. این یعنی وابستگی. این که اقتصاد تو را به نفت محدود کنیم، خودمان هم بی‌عرضه باشیم اقتصادمان نفتی باشد و قیمت نفت‌مان را هم دشمن تعیین کند این یعنی وابستگی. این‌گونه می‌تواند شما را تحریم کند. و الا اگر شما در داخل دانشگاه‌های ما، مدیران ما، تولید علم، تولید اقتصاد، برنامه‌ریزی درست برای استقلال داشته باشند، دیگر نمی‌توانند با قیمت نفت بالا و پایین کنند و ارزش پول ملی ما را بالا و پایین بکنند. نمی‌تواند آن طرف دنیا یکی سخنرانی بکند، اینجا قیمت دلار و طلا یا نفت بالا و پایین برود. این است مسئله استقلال و وابستگی در عرصه اقتصادش. حالا سیاسی و نظامی‌اش که واضح است.

همین الان تحلیلی که اینوستوپدیا توضیح داده، سه‌تا مقاله خیلی خوب آنجا هست بروید ببینید. یک پایگاه تحلیلی است. همین تازگی یک تحلیلی راجع به بحران‌های آینده نزدیک در اقتصاد کره جنوبی نوشته است که یک ایالت آمریکا است، مثل ژاپن. تحت امر آن‌هاست. می‌گوید که اقتصاد کره جنوبی به شدت وابسته به وضع اقتصادی شرکای تجاری‌اش، در درجه اول آمریکا است. البته چین هم، چون الان اقتصاد چین دارد اقتصاد اول جهان می‌شود و البته آن هم فقط داس و چکش روی پرچمش باقی مانده است، آن‌ها دیگر کمونیست نیستند. ولی نشان داد یک مدیریت ماهری دارد و پرجمعیت‌ترین کشور جهان که باید از گرسنگی می‌مردند، تبدیل کردن این‌ها به اقتصاد اول جهان انصافاً یک کار بزرگی بود. این نشان داد یک مدیریت کارآمد است. بدون نفت اقتصاد اول جهان شده است. البته این هم الان اثر دارد یعنی الان اقتصاد کشورهای شرق آسیا یا حتی آمریکای لاتین به‌طور کامل مستقل از اقتصاد چین هم دیگر نمی‌توانند تصمیم بگیرند. اگر شما الان به خود آمریکا هم بروید، در مغازه‌ها و بازارها کالاهای چینی بیشتر از کالاهای مثلاً آمریکایی غربی است؛ یعنی چینی‌ها کل بازارهای جهان را گرفته‌اند.

حالا این وابستگی به چین هم در خیلی از جاها دارد ایجاد می‌شود که باز این شاید معادله قوا را کمی عوض کند. یک دو تا اتفاق خاص در چین افتاد، تورم یک مقداری زیاد شد؛ البته نه به اندازه تورم ما. یک مرتبه اقتصاد کره جنوبی، بدون این که هیچ اتفاق جدیدی در اقتصاد کره بیفتد، دچار تورم شد. چند ماه بعد در آمریکا نرخ بهره در بعضی بانک‌ها مثل بانک‌های بزرگ اضافه شد؛ نرخ سود را اضافه کردند، یک مرتبه موج آن به اقتصاد کره جنوبی آمد و بعضی قیمت‌ها و بهره‌ها و این‌ها بالا رفت.

حالا من فقط چند تا مثال زدم برای این که دوستان بدانند که مسئله استقلال، استعمار و مقاومت، این اتفاقی است که از مکزیک تا ژاپن و کره جنوبی افتاده، این‌هاست. کارگر کارخانه‌های سرمایه‌داری یهود صهیونیست‌ در نقاط مختلف جهان می‌شوی؛ باید برای آن‌ها بیگاری کنند. روی جدول نشان می‌دهند که کشور توسعه‌یافته شده است، اقتصاد مکزیک، اقتصاد کجا و کجا، بعد نصف ملت آن هم گرسنه و گدا هستند. این اتفاق در خیلی کشورها افتاده است؛ در کشورهای منطقه هم همین‌طور.

سؤال: آیا وقتی از پهلوی منفی و تلخ می‌گوییم، باعث نمی‌شود وقتی مردم از این دولت ناامید شدند، جملاتی مثل «رضاشاه» بگویند و به آن دوران پناه ببرند؟

پاسخ استاد: این‌هایی که بحث شعار شاه و رضاشاه را گفتند، البته این‌ها یک اقلیتی بودند؛ در فضای مجازی و رسانه‌های آمریکایی و بی‌بی‌سی، این‌ها را سخنگو می‌کنند. حرف ملت، حتی این‌هایی که اعتراض داشتند، اصلاً این چیزها نبوده؛ دروغ می‌گویند. همین‌ها، همین ملت و پدر و مادر همین‌ها آن‌ها را بیرون ریختند. آن آدم‌های کثیفی که هنوز بقایای رژیم شاه را دارند و هنوز دارند با پول‌هایی که دزدیدند و از اینجا می‌برند، ماهواره می‌زنند و عیاشی می‌کنند، هنوز پول‌هایی که آن‌ها از اینجا، از مردم بردند هست. این که ما از پهلوی منفی و بد بگوییم درست است، اما ما حتی در مورد رژیم پهلوی، حتی آمریکا، حتی اسرائیل هم نباید دروغ بگوییم. من یک چیز جالبی به شما بگویم؛ یک وقتی مشهور بود که در ۱۵ خرداد ۴۲ ، مردم همین‌جوری می‌گفتند ۱۵ هزار نفر شهید شدند! سر زبان‌ها بود. امام یک بار حاضر نشد این رقم‌ها را بگوید. گفت: «عَلَی مَا نُقِلَ» طبق آنچه که نقل کردند عده‌ زیادی شهید شدند؛ هیچ ‌وقت این رقم‌ها را نگفت.

یک وقتی اول انقلاب ۵۷، شهید بهشتی و جامعه روحانیت مبارز می‌خواست اطلاعیه بدهد؛ در متن پیش‌نویس نوشته بودند که این شاه حرام‌زاده است. بهشتی گفته بود: «بابا! ما با شاه مخالف هستیم اما حرام‌زادگی او را از کجا فهمیدید؟» این‌ها این‌قدر کثیف هستند که اگر بخش کوچکی از واقعیات را هم بگویید، برای این که همه تف بیندازند و آن‌ها را لعن بکنند، کافی است.

بله، این که می‌گویید آیا این باعث نمی‌شود وقتی مردم ناامید بشوند... چرا این باعث می‌شود؛ من این را قبول دارم. اگر مردم ناکارآمدی، عدم شفافیت، عدم صداقت، دروغ‌گویی و وعده دروغ از مسئولین بشنوند، مأیوس می‌شوند و شک می‌کنند. ما مادران شهیدی در بستگان خود داریم که زمانی که خبر شهادت بچه‌های آن‌ها را دادند، این‌ها اشک نریختند ولی از بعضی از مسائلی که الان در کشور می‌بینند، ناراحت هستند.

سؤال: آیا نباید مثل چین که در چند دهه اخیر از آمریکا دستور می‌گرفت و پس از آن با برنامه حساب‌شده فزونی گرفت و بعد در مقابل آمریکا ایستاد، عمل کنیم؟

پاسخ استاد: این هم من‌درآوردی است. چین کجا از آمریکا دستور می‌گرفت؟ هیچ ‌وقت از آمریکا دستور نگرفته است. اصلاً کمونیسم هم جواب نمی‌داد؛ کمونیست سقوط کرد. چین هرگز در این چند دهه از آمریکا دستور می‌گرفت؟ کجا دستور می‌گرفت؟ بر چه اساسی این حرف را می‌زنید؟

سؤال: راه حل مشکلات اقتصادی چیست؟

پاسخ استاد: راه حل آن اقتصاد مقاومتی است. راه حل آن این است که نظام مالیاتی، گمرک، نظام بانکی و نظام صادرات و واردات را اصلاح کنید. راه حل آن این است که الگوی مصرف خود را اصلاح کنید، جلوی قاچاق را بگیرید، جلوی صد میلیارد، هزار میلیارد (ب. ز) و (خ. ر) جلوی این‌ها را بگیرید. راه حل آن این است که تصمیمات نادانانه و احمقانه نگیرید که یک مرتبه ارزش پول مردم و ثروت مردم نصف بشود. راه حل آن این است که ۱۰ سال، ۸ سال یا ۵ سال، سال‌ها هی به مردم نگویید آقا صبر کنیم ببینیم آمریکایی‌ها چه می‌کنند، ان‌شاءالله کارها دارد درست می‌شود. آقا بایستیم حالا انگلیسی‌ها، حالا فرانسوی‌ها! راهکار آن این‌ها نیست. ضمن این که این آمریکایی که شما می‌گویید، یک کشور نشان بدهید که نوکر این‌ها و تسلیم مطلق این‌ها شده باشد و منافع ملی خودش بر منافع ملی این‌ها مقدم بوده باشد؛ هیچ کشوری وجود ندارد.

سؤال: آیا منطقی نیست کشوری که با تلاش به قدرت بزرگی دست یافته است، از کشوری مثل ایران باج بگیرد؟

پاسخ استاد: این کسی که این را نوشته است، خیلی جالب است؛ عین همان ژاپنی است که گفت حتماً لازم بوده است. سؤال او خیلی قشنگ بود؛ این فرد خیلی نابغه‌ است! آیا منطقی نیست کشوری مثل آمریکا که با تلاش به قدرت بزرگی دست یافته است، از کشوری مثل ایران باج بگیرد؟ یعنی چه منطقی نیست؟ اگر یک گردن‌کلفتی بیاید و روی تو تف بیندازد، بعد بگوییم آیا منطقی نیست کسی که زور او از تو بیشتر است توی صورت تو تف کند؟ نه آقا منطقی نیست. این چه منطقی است که می‌گوید او چون قوی است حق دارد از شما باج بگیرد؟ این منطق خطرناک است. ببینید، این آدم خطرناک است. واقعاً اگر این فرد فردا خدای نکرده یک جایی این‌قدر شیرتوی‌شیر بود این آدم وزیری، وکیلی، رئیس یک جایی شد، اگر این فردا جزو مسئولین این کشور بشود، قراردادهای خائنانه را مثل آب خوردن امضا می‌کند؛ کشور را می‌فروشد.

سؤال: با لیبرال‌های داخلی که مانع استکبارستیزی هستند، چه کار باید کرد؟

پاسخ استاد: باید آن‌ها را افشا کرد؛ باید شفاف‌سازی کرد.

سؤال: آیا گفتگو و مذاکره با غرب مطلقاً به معنای منحل شدن استکبارستیزی است؟

پاسخ استاد: نه آقا. چند سال است دارید مذاکره می‌کنید، نتیجه آن را ببینید. ما باید مذاکره عادلانه و برابر داشته باشیم. این‌ها مذاکره برابر و عادلانه نمی‌کنند. تعهد دادیم و امضا کردیم؛ به امضای خود عمل نمی‌کنید. مذاکره کردند؛ گفتیم به «مرگ بر آمریکا»، حالا یک کم مذاکره کنیم تا این درست بشود. مذاکره کردید، درست شد؟ کدام مشکل اقتصادی‌تان حل شد؟ مذاکره دو جور است: مذاکره ذلیلانه و مذاکره عزت‌مندانه.

سؤال: در راه اقامه عدالت چه کاری بالاتر از این که جلوی فعالیت مسئولینی را که خائن به ارزش‌های اسلامی و آرمان‌های انقلاب هستند را بگیریم. روش آن چیست؟

پاسخ استاد: بگیرید؛ روش آن نقد است، مقاله نوشتن است، در فضای مجازی است، میتینگ است، جلسه است، همین جلسه‌هاست؛ حرف بزنید.

سؤال: اگر موافق ضرر این مسئولین برای انقلاب هستید، در مواجهه با رهبری که این کار را بازی در پازل دشمن می‌دانند، چه کار باید کرد؟

پاسخ استاد: ببینید، رهبری نگفته است نقد مسئولِ فساد، بازی در پازل دشمن است. اگر این را بگوید که یعنی ظلم را توجیه کرده است؛ در این صورت خود او ظالم است. ایشان که بارها می‌گوید باید نقد بکنید؛ حتی گفت مصلحت نظام معیار اصلی شما نباشد؛ شما امر به معروف و نهی از منکر خود را بکنید.

اما معنی آن این نیست که دیگر قانون و اخلاق و همه‌چیز را کنار بگذارید. بازی در پازل دشمن این است که دشمن دارد تلقین می‌کند وضع شما بدترین وضع است، کل حکومت شما فاسد است و همه مسئولین دزد هستند؛ تو هم بیایی همین را بگویی. می‌گویند این فاسدترین حکومت دنیا است، همه سراسر مشغول اختلاس و رشوه هستند، بچه‌های همه مسئولین خارج هستند، وضع فاصله طبقاتی از همه دنیا اینجا بیشتر شده است و در تاریخ بی‌سابقه است. این بازی در پازل دشمن است. ته آن نشر دروغ و مأیوس کردن مردم است که بعد آن مادر شهید بگوید اِ! عجب این‌جوری شده است و بچه‌ام شهید شده است؟ آن جوان دیگری هم که مثل شما هیچ اطلاعی ندارد، نمی‌داند قبلاً چه بوده است، الان چه است و اصلاً اشرافی ندارد، بگوید که: اِ! عجب بابا! پس ما داریم در فاضلاب زندگی می‌کنیم و اینجا بدترین کشور دنیاست! خب از این دروغ چه چیزی بیرون می‌آید؟ یأس می‌آید، خشونت می‌آید، فساد و خیانت می‌آید. اگر راست هم باشد، تازه ملت‌هایی که واقعاً راست است، راست آن را نمی‌گویند چون می‌گویند اگر راست آن را بگویند دیگر پنجره امید بسته می‌شود که کسی دیگر کاری نمی‌کند. اینجا که این حرف دروغ است. نقد دانشگاهی با نقد غیردانشگاهی فرق می‌کند. یک وقت یک کس عامی نقد می‌کند یک جور است، یک آدم دانشگاهی یک جور دیگر.

سؤال: ما با مقاومت و مبارزه با استکبار هیچ مشکلی نداریم و حمایت می‌کنیم؛ اما سؤال این است که چرا ما باید بهای آن را بپردازیم؟ چرا دولت مسئولیت را به عهده نگیرد؟

پاسخ استاد: وقتی می‌گوییم «ما»، یعنی کل دولت و ملت؛ معنی آن این نیست که ملت مقاومت کند اما دولت نکند وگرنه دولت ملی نیست، غیرملی است و ضدملی می‌شود. در برابر ظلم، چه داخلی چه خارجی، وظیفه شرعی یک مسلمان عدالت‌خواهی است منتهی عرض کردیم که در روش عدالت‌خواهی باید عادل بود و عادلانه عمل کرد. ما با ظلم نمی‌توانیم عدالت‌خواه باشیم؛ یعنی با تهمت و دروغ و این که شش تا دروغ بگوییم که می‌خواهیم چه کار کنیم، شایعه‌پراکنی و ندیدن نقاط مثبت، این‌ها خودش ظلم است. آیا وقتی از یک کسی انتقاد می‌کنید، نقاط مثبت او را نمی‌گویید، فقط منفی‌ها را می‌گویید، آن هم صد برابر می‌کنید، چرا عصبانی می‌شود و گوش نمی‌کند؟ برای این که می‌گوید تو خودت ظالم هستی! همان‌طور که هدف عدالت است، در روش هم باید عدالت باشد؛ راه عدالت‌خواهی با روش عادلانه درست است. روش عادلانه یعنی چه؟ یعنی مسئله کوچک را بیخود بزرگ نکن، مسئله بزرگ را کوچک نکن. از امکانات موجود درست استفاده کن، تهمت نزن، دروغ نگو، مأیوس نکن و به کسی که برای یک کاری تلاش کرده و به آنجا رسیده است، به هدف او احترام بگذار.

خداوند در قرآن می‌فرماید که «وَ لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ» (هود/ 45)؛ یعنی توی سر مال مردم، مال کسی و کار کسی نزن. دیدید در بازار که می‌روید، خریدارها چه کار می‌کنند؟ توی سر مال می‌زنند. طرف یک عالمه زحمت کشیده، یک چیزی را ساخته است، خریدار می‌خواهد ارزان بخرد، شروع می‌کند می‌گوید اینجای آن که کج است! حالا کج هم نیست ها. از دور که کج است! اینجای آن آن‌جوری است! یک کاری می‌کند طرف بگوید که اِ! مثل این که من کلاهبردار هستم یا اصلاً ما این‌قدر زحمت نکشیدیم! این خیانت است. هر کس کاری را به عهده بگیرد و درست انجام ندهد، خائن است. هر کس کاری را دارد از کسی می‌خرد، کالا یا کاری را دارد می‌خرد ولی برای این که هزینه آن را عادلانه نپردازد، توی سر آن بزند، بگوید این درست نیست و اجرا نشده است، او هم نامرد و خائن است، او هم ظالم است. ما نمی‌توانیم با روش ظالمانه اجرای عدالت بکنیم؛ بنابراین این عدالت‌خواهی که دوست ما می‌گویند که ما می‌خواهیم مقاومت بدون سانسور در برابر استکبار داخلی را بشنویم، شنیدیم، گفتند. راهکار آن را عرض کردم؛ شما حق دارید و وظیفه دارید از تمام راه‌های قانونی استفاده کنید و بگویید و انتقاد بکنید. قانون هم می‌تواند بگوید که اگر به اسم نقد و عدالت‌خواهی تهمت زدی، دروغ گفتی، بله شایعه‌پراکنی می‌کنی تا یک مرتبه یک فضایی را ایجاد بکنی که مثل این که همه دزد و همه اختلاس‌چی هستند، این هم خلاف عدالت است و خلاف قانون است و عدالت اقتضا می‌کند جلوی این را هم بگیرید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha